مؤلف مجهول

262

تاريخ سيستان

بديد بدان اشتر و دانسته بود كه آن اشتر عمرو فرستاده است اين بيتها بگفت : شعر فحسبك بالصّفّار عزّا و منعة * يروح و يغدو فى الجيوش اميرا حبا هم باجمال و لم يدر انّه * على جمل منها يقاد اسيرا [ 1 ] باز معتضد او را پيش خويش برد ، و اميدهاى نيكو كرد و بنواخت ، و قصد كرد كه بگذارد [ 2 ] ، و گفت اين مرد بزرگ است اندر اسلام ، و كس اندر دار الكفر چندان فتوح نكرد كه اين كرد ، و سيستان و خراسان هر دو ثغرست و بدان نگاه داشته است ، باز گفت بداريد تا نگاه كنيم ، و بيمار شد هم اندر وقت كه عمرو را بديد ، و بدر الكبير با عمرو بد بود ، معتضد را گفت او را ببايد كشت كه او را طمع مملكت همه جهان است نبايد كه بر جهان كسى باشد كه بر تو بزرگى يا رد كرد ، بتدبير بدر فرمود تا عمرو را بكشتند نهان ، چون عمرو كشته شد پشيمان شد و بدر را فرمود تا بكشتند ، و خود نيز فرمان يافت ، ابو العباس المعتضد باللَّه ، روز چهار شنبه پنج روز گذشته از

--> [ 1 ] ابن خلكان در جلد دوم ضمن حال آل ليث اين قطعه را منسوب به ابى على حسين بن محمد ابن فهم المحدث ميداند ، و مسعودى در صفحه 246 مروج الذهب بنام حسن بن محمد بن مهر نوشته ( هر دو چاپ مصر ) و مروج الذهب يك بيت اضافه دارد : الم تر هذا الدهر كيف صروفه * يكون عسيرا مرة و يسيرا و در هيچيك از مأخذى كه به نظر نگارنده رسيده است اين قطعه بنام ابن معتز يافته نشد - ابن معتز و هو ابو العباس عبد الله بن المعتز بن المتوكل - از فضلا و شعرا و نويسندگان آل عباس بلكه قدوه و يگانهء آن خاندان است در فضل و ادب ، و شاعريست شيرين سخن و تصانيفى در علم و ادب دارد ، در خلافت مقتدر جمعى با وى همداستان شدند از رؤساى لشكر و وجوه كتاب و مقتدر خليفه را خلع كردند ( 296 ) و عبد الله بن معتز را بخلافت بيعت كردند و يك روز و يك شب خليفتى داشت پس اصحاب مقتدر گرد آمده و با اعوان ابن معتز جنگ كرده و آنان را بشكستند و ابن معتز بگريخت و نهان شد و مقتدر ويرا بدست آورد و بكشت و اين در سنه 296 بود . [ 2 ] قصد كرد كه بگذارد - يعنى قصد كرد كه ويرا آزاد كند و رها سازد .